همیشه بی ربط می خواندی مرا...
همیشه همیشه همیشه....
شبها را با بوی تند ماهی دودی فرهاد سر میکنم هرزگاهی....
و ترنسهای دیوانه کننده برای زوال عقل گهگاهی...
یادم آمد...
همیشه بی رط میخواندی مرا....
حال اخلاقم سگیست؟
افکارم برای زمان لوکوموتیو هاست؟
قیافه ام خنده دار است؟
عاشقم که بودی زیبا ترین فرشته ی عالم بودم!
مهربان...
متمدن...
حال کدامین نسیم وزیدن گرفته بید مجنون من؟
آه آه آه...
آه که رندی را خودم به تو آموختم...
و از ملایمت های اشعار لطفی که بگذریم گاهی تنها راه چاره را در زوال عقل میبینی...
مستی...منگی...دیوانگی...تنهایی...
تنهایی تنها راه حل تنهاست...
تنهایی پیرزنی وقتی که ضربات باتوم بر چادرش میخورد...
یا جوانی که روی زمین کشیده میشود...
گویی اساس این جهان را بر پایه ی ظلم بنا نهاده اند...
به من میگویند ظالم باش...
می خواهند ظالم باشم...
ظالم هم بر وزن فاعل است...
مثل عاشق!
اصلا عشق و ظلم را بر یک وزن نهاده اند!
گویی از اول میدانستند روزی ترکشان میکند...
سلامتی عاشقا...
و به سلامتی همه ی آنهایی که پایه قول و قرار هایشان ماندن و سوختن و سوختن و سوختن...
عشق دیگر چیست بابا؟
دروغ میگویند...
متعادل ترین ها...
و اصولا تعادل را دوست دارم...خصوصا پنج تا پنج تا....
بنشین و ببین پول های بی زمان زیاد تمیز ....
آقا نگه دار پیاده میشوم....
می خواهم کمی قدم بزنم!
اما تنهایی که کیف ندارد...
معذرت می خواهم چهار راه بعد پیاده میشوم...انگار حواستان پرت شده بود...
و هرزگاهی خطرناک هم...
گهگهاهی میگویم من هم بر وزن فاعل...
نه عاشق نه....ظالم...
چه دیوانه وار مینویسم...
آخر شما بگویید چرا کادوی من را زمین انداخت او که همه ی اتاقش کادوهای من است
فرار یا کوچ...
آخرین راه حل....
آخرین شمع امید برای ماندن بودن و رسیدن...
نفرین بر تو ...
نه اشتباه نکن عزیزم تو را نمیگویم!
دنیا را میگویم که رسمش بد رسمیست...مستیست مستیست مستیست...
و اسلام را هم که بازیچه و ابزار رسیدن به مقاصدشان کرده اند ...
حرام زاده ها...
حرامزاده هم از بد روزگار حرامزاده است!
او چه کند....
می گویند که پنیر مفت تنها در تله موش یافت میشود!
پنیر هم دیگر نام خود را به چیز دیگری میدهد...
موبایلم تکان می خورد...
اس ام اس بود...
چقدر بی مزه!
نه عزیزم اس ام اس تو را نمی گویم!
نوشته بود خوشه ی شمارا خر خورد!
اصلا جند ماهیست همه چی بی مزه شده است...
حتی نان...نان هم که دیگر به قیمت نفت باید بخریم مزه ندارد!
اصلا ریشه ی هر چه را که بخواهی به همین نفت بر میگردد!
حتی ....
حتی حسابش را هم بکنی ایران سر نفت است که میگویند آمریکا طمعش را کرده است!
بوش...اوباما... رایس....
جالب است که رایس هم عاشق پسری ایرانی بود!
حال به من حق بدهید که عشق هم نفتیست!
سیاه ترین سیاه مانده!
همایون هم تنها مرا یاد بدبختی های تو می اندازد که حقت بود....
اصلا عادت داشتی همیشه رشته ی افکارم را پاره کنی!
لعنتی رهایم کن دیگر!
نه عزیزم تو را نمی گویم..... رییس جمهور محبوب را می گویم!
حالم به هم میخورد...
و دیگر فردا که چشم باز کنم هیچ یادم نمی آید....
فردا می آد...
سبز سبز سبز....
اصلا گور بابای سبز...
مشکی که رنگ عشق است...
گویی قرار نیست خوابم ببرد!
بد دردیست بد مصب....
و دیگر فقط یک نقطه که چشمانم را به خود خیره میکند...
یک...
دو...
سه...
هفت...
نفت....
راستی یادمان رفت بپرسیم!
خوشه ی چندی ؟...